تبليغاتX
یک خط یک قلم
 
خط خطی
   
 

چاقوی توی دستش را به سمت من گرفته بود وبا چشمای پر از خونش بهم خیره شده بود،هچی نمی گفت فقط نگاه می کرد نگاه نگاه...........

از ترسم جای خودم میخ کوب شدم ،تمام بدنم می لرزید ،یک دفعه شروع به حرکت کرد وبه سمت من آمد می ترسیدم چشمام را بستم وقدماشو شمردم یک قدم ،دو قدم،.............

:سرم درد میکنه دیشب نخوابیدم،چشمام می سوزه .قرص سر درد نداری  

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
 

به دانشجویان ورودی 84 که فارغ التحصیل میشوند فراغت از تحصیلشان را تبریک می گویم و از کسانی که در برپای جشن فارغ التحصیلی برایمان زحمت کشیدن تشکر می کنم .

در جشنی که برگزار شد بعضی از دوستان توانستن پشت تریون بروند و تشکرات خود را به صمع دوستانشان و کسانی که دوست دارند برسانند من که موفق به این کار نشدم به این نحو می خواهم تشکر کنم:

تشکر می کنم از خودم که توانستم تمام سختی هایی که در این چهار سال بر من گذشت را تحمل کنم.

تشکر می کنم از خودم که خیلی چیزها را تحمل کردم و دم نزدم.

واز شما از خود خود شما تشکر می کنم که مثل من تمام سختی ها را پشت سر گذاشتیم تا به اینجا رسیدیم.

از شما تشکر می کنم که من را در این چهار سال تحمل کردید.

تشکر می کنم از کسانی که چشم دیدن من را نداشتن اما هر روز من را می دیدن و تحمل می کردن.

تشکر می کنم از کسانی که بجای دوستی با من دشمنی با من را انتخاب کردن.

تشکر می کنم از کسانی که من را آزار می دادن تا من ساخته شوم.

یک تشکر ویژه به والدین عزیز که چهار سال به تمام ساز هایی که می زدیم می رخصیدن و دم نزدن و ما هم بد جنسی کردیم و ساز های مختلف زدیم.

تشکر می کنم از اونهایی که بین دیگران فرق می گذارند واقعا ممنون که بین ما و دیگران فرق می گذارید .

و در آخر دوباره از خودم به خاطر خیلی چیزها تشکر می کنم .................

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
 

روی نیمکت سبز پارک نشستم به اطرافم نگاه کردم ،روبه روم وسایل بازی با رنگهای مختلف بود که با نگاه به آنها رنگین کمان را برایم تجسم می کرد این رنگین کمان بچه های قد و نیم قد را دور خودش جمع کرده و معرکه گرفته بودن.دور تا دور پارک را هم درخت های تنومند تصاحب  کرده  و جلوه نمایی می کردن که همه مجذ وب آنها شده بودن از جمله من.

بچه ها مشغول بازی بودن و خنده ها شون در محوطه پارک پیچیده می شد یک هم همه دلنشینی توی پارک بر پا بود انگار من و گذاشتن توی گهواره ام و دارن تکانم می دهند ،همچنین آرامشی من را فرا گرفته بود این آرامش تمام درونم را فرا گرفت و من را در خلصه فرو بر:

باد با دستهای خنکش صورتم را نوازش کرد آنقدر زیبا بود که دستم را به سمت صورتم بردم و جای نوازش باد را گرفتم که زود از بین نرود،دوست داشتم دوباره نوازشم کند چه نوازش زیبای.....

در خوشحالی اینکه باد نوازشم کرده فرو رفته بودم ، درختی که پشت سرم قرار گرفته بود سایه خودش را بررویم انداخت  تا از تابیدن تششعات گرم خورشید بر روی پوستم جلوگیری کند وخنکای وجودش را که در سایه اش نهفته بود به وجود من منتقل کند.سرم را به نیمکت تکیه دادم و روبه بالا نگاه کردم تا درخت را مشاهده کنم از لابه لای شاخه های درخت پرتو نور خورشید خانم نمایان بود که این پرتوها از میان شاخ و برگ درخت آهنگی را می نواخت که دل من را هم نوازش می داد ،آهنگ شاخ و برگ درختان وآهنگ شادمانی کودکان روح من را با خود می نواخت که باد دوباره من را نوازش کرد و دستانم را گرفت من رابه سوی تاپ برد من بر روی تاپ نشستم باد حولم داد، یک حول،د وحول،همین طور بالا رفتم بالاو بالاترتا جایی که خنکی ابرها را حس می کردم،ابرها با خنکای خود روحم را سیقل می داد ،روی ابری نشستم وباد چشم هایم را بست وابر به حرکت در آمد و من را به اوج آسمان رساند از حرکت ایستاد.  خنکی  وجودم را فرا گرفته بودکه دست گرمی دستانم را گرفت از گرمای دست تمام وجودم به تلاطم افتاد نبظم تند میزد ،قلبم را دردستانم حس میکردم سکوت کرده بودم تا شاید صاحب دست با من سخنی بگوید که ناگهان گرمای دستهایم را بر قلبم حس کردم انگار تمام تیرگی های قلبم پاک شده و قلبم از نوسیقل داده شده ،در این هنگام صاحب دست با من به سخن پرداخت :که من قلبت را از تمام تیرگی پاک کرده و جای خود را در آن باز کردم نگذار کسی جز من به آن راه پیدا کند .ناگهان به خوابی عمیق فرو رفتم وزمانی که چشمهایم را باز کردم خود را دوباره بر روی نیمکت پارک دیدم نمی دانستم چه اتفاقی افتاده این چیزها که دیدم خواب بوده یا یک رویای شیرین فقط شوغی خاص تمام وجودم را فرا گرفته بود .

از آن روز به بعد،هر روز به پارک رفته و روی همان نیمکت نشسته که شاید دو باره به آن رویا فرو روم ،دوری از آن رویا و آن دستها تمام وجودم را می سوزاند هر روز بدتر از دیروز می شدم که آخرین روز زمانی که دوباره بر روی نیمکت نشستم ابر به پایین آمد ودوباره آن رویا تکرار شد اما این دفعه دیگر رویا  نبود و من چشمهایم را نبستم و زمانی که به بالا می رفتم جسمم را می دیدم که سر جای خود نشسته و هیچ تکانی نمی خورد من به آسمان رفتم ودر کنار صاحب دستهایی که نوازشم کرده بود ماندم و دیگر به زمین بر نگشتم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
  سبز زار بزرگ به بزرگی دریا  روبروم بود فقط به جلو نگاه می کردم به افق های دور ,آنقد سبز بود  که من را محو خودش کرد تصمیم به حرکت گرفتم  کفش هایم را از پاهای در آوردم و به جلوحرکت کردم ,هر چه به جلو می رفتم راه تمام نمی شد رفتم رفتم رفتم ...یک تپه دیگر مانده بود تپه آخر را که رد کردم انتظار داشتم یک دشت دیگر یا یک جنگل را ببینم اما پشت تپه آخر یک دیوار بلند قرار داشت  نا امید نشدم تپه را پایین رفتم تا به پای دیوار رسیدم ,دیواری بلند و طولانی مانند دیوار چین ,سمت راست دیوارو سمت چپ دیوار را نگاه کردم راه طولانی بود راهی برای دور زدن دیوار نبود به دیوار تکیه دادم کمی فکر کردم :من می توانم از دیوار بالا بروم ,اما اگر بالا روم پشت دیوار چیست آن چیزی که می خواهم هست,از بالا رفتنم پشیمان نمی شوم ,اگر بالا روم نمی توانم به عقب بر گردم ,می روم من همیشه ازدرخت بالا رفتنو از دیوار بالا رفتن را دوست داشتم اگر هم پشت دیوار آن چیزی که می خواهم نبود لذت بالا رفتن را کشیده ام وضرر نکردم ,بلند شدم نگاهی به دیوار انداختم و زمین را نگاه کردم تکه سنگی پیدا کردم آن را برداشتم به دیوار کوباندم آجرهای دیوار ریخت ,می توانم با این تکه سنگ بر روی دیوار ردپا ایجاد کنم شروع به کندن کردم و کمکم به بالا رفتم به جلو که حرکت می کردم دیگر نیاز به کندن دیوار نبود می توانستم به راهم به راحتی ادامه دهم .راه زیادی را طی کرده بودم که یاس به سراغم آمد: اگر از دیوار بیفتم صدمه خواهم دید ,اگر در راه خسته شوم نمی توانم برگردم ,ساعاتی همان جا ماندم دست هایم خسته شده بود به بالا نگاه کردم دیوار را نمی دیدم مه دیوار را پوشانده بود ترسیدم ندای درونی به من گفت راهم را ادامه دهم ,ادامه دادم امید من را تشویق می کرد که تند تر حرکت کنم آه چیزی دیگر نمانده مه من را گمراه کرده بود گمان می کردم راه زیادی مانده اما راهی نبود و من خود را بر سر دیوار دیدم خوشحال بودم که به ندای درونم گوش کردم و توانستم برای اولین بار راهی را برای پیمودن انتخاب کردم به پایان برسانم دیگر برایم مهم نبود که این سمت دیوار چیست فقط این مهم بود که به مقصد رسیدم چشمهایم را بستم و آن چیزی را که می خواستم دیدم .

چشمهایت را ببند و با من به این منظره نگاه کن آن چیزی را که می خواهی می توانی ببینی....... موفقیت........

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
  گفت با اوستاد شاگرد

                              که مرا جان در آستین باشد

همه ,گوشند, آن چه فرمایی

                                راه اهل نجات این باشد

لیکن بی پولم و تو آگاهی

                             علم و ثروت کجا قرین باشد

گفت:"الفقر فخری"از آغاز

                                آن که ما را رسول دین باشد

پس معافم بکن ز شهریه

                            تا نه همچون منی غنی باشد

پاسخش داد اوستاد چنین

                              که به حق پاسخ متین باشد

گفت:قسطی بده تو شهریه

                               علم با قسط همنشین باشد

که"الو العلم قائما بالقسط

                             معنی اش فی الحقیقه این باشد

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
  خانه ات را بلدم,  می آیم

با همه خوب وبدم می آیم

تا تو یک کوچه فقط فاصله است

یک قدم دو قدم می آیم

فال حافظ زده ام خوب آمد

فال حافظ که زدم می آیم

دیدگان تو مرا وقتی که

سوی غم می بردم می آیم

گرچه با من سر دعوا داری 

تا میسر شودم می آیم

گفته بودی که نیا اما من

خانه ات را بلدم می آیم
 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه
 
   
  سر مقاله

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه ادامه مطلب | 
 
   
  یاد داشت  
 
 |    نوشته شده توسط سامیه ادامه مطلب | 
 
   
 

 زن و جامعه

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه ادامه مطلب | 
 
   
  اهمیت رسانه های جمعی

 
 
 |    نوشته شده توسط سامیه ادامه مطلب | 
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

---!>